فصل اول
کوروش و عدم شناخت ایرانیان از اعتقادات و دیدگاه های حکومتی آن
کوروش و آزادی مذهب
اسکندر وقتی به ایران آمد نمی دانست که باید آزادی مذاهب را محترم بشمارد.او که عقیده به خدایان یونان داشت فکر می کرد که تمام ملل شرق نیز باید خدایان یونانی را بپرستند.
اما در ایران مشاهده کرد که ایرانیان طبق اصول دیرینه،از آزادی بالایی برخوردار می باشند و این آزادی برای تمام پیروان مذاهب نیز به طور یکسان در نظر گرفته شده است.
ایشان می توانستند کیش خود را بپرستند و آداب و اعمال خود را انجام دهند و با مشاهده ی این تمدن دیرین در ایران،اسکندر دریافت که او نیز باید در ایران آزادی مذهب را محترم بشمارد و این رخداد نیز از زمان کوروش بنا نهاده شده بود.
دلایل آزادی مذاهب از نظر کوروش
کوروش اعتقاد سرشاری به آزادی مذاهب داشت و این اعتقاد را نیز بر اساس تجارب و دلائل گرانقدر به دست آورده بود.و در همین رابطه کوروش می گوید:
من در همدان فهمیدم یکی از علل بزرگ نارضایتی آنهایی که تحت سلطنت مادها بسر می برند این بود که سلاطین ماد دین خود را بر اقوامی که تحت سلطه آنها قرار داشتند تحمیل میکردند براین عقیده بودند که افراد تحت حیطه سلطنت باید متدین به دین پادشاه ماد باشد.
کوروش باز در همین رابطه ادامه می دهد:
من متوجه شده بودم که این موضوع،دایم اقوامی را که تحت سلطه پادشاهان ماد زندگی می نمایند را ناراضی کرده و آنها آماده هستند تا از هر فرصتی که به دست می آورند برای طغیان استفاده نمایند.
کوروش در رابطه با همین بحث می گوید:
بعد از اینکه من به سلطنت رسیدم متوجه شدم که در ادیان گوناگون مبداء یکی میباشد و تمام اقوام دنیا یک چیز را می پرستند و فقط الفاظ و وسایل رسیدن به مبداء پیش آنها فرق میکند،پس مخالفت کردن با دین اقوامی که دین آنها غیر دین من است لجاجت می باشد و دور از صلاح سلطنت است.
کوروش در همین رابطه می گوید:من به خوبی دریافته بودم که اگر اقوام را آزاد بگذارم تا دین خود را بپرستند و همان طور که به دین خود احترام می گذارم به دین آنها نیز احترام بگذارم یکی از علل بزرگ عدم رضایت ها و شورشها از بین خواهد رفت.
در همین خصوص حتی بعضی از موبدان دین،روش مرا نمی پسندیدند و مرا مورد نکوهش قرار می دادند که چرا به ادیان اقوام دیگر احترام میگذارم،ولی من چون میدانستم روش ام مقرون به صلاح است به ایراد آنها اعتناء نکردم و به آنها گفتم صلاح سلطنت غیر از صلاح موبدان است و نتیجه عمل نشان داد که من درست فهمیده بودم.زیرا از روزی که من اقوام را آزاد گذاشتم که دین خود را بپرستند و به آنها ثابت کردم که به ادیان احترام می گذارم و هرگز در کشور وسیع من شورش و طغیانی بروز نکرد که ناشی از دیانت باشد و اکنون در کشورمن که یک سر آن سند(یعنی هندوستان)ویک سر دیگرش یونی می باشد،پانزده نوع دین وجود دارد و هر گروه از مردم یک نوع دین را می پرستند و من همه آنها را به یک چشم نگاه میکنم و برای هیچ یک از آنها از لحاظ مذهبی،قایل به رجحان نیستم.
· اما در مورد دیگر حکمرانان از جمله حکمرانان دارای مذهب اسلام شاهدیم که دین و زبان خود را با خشونت و شمشیر به مردم کشورهای تحت سلطه و مورد هجوم خود تحمیل میکردند،همچنین خون بسیاری از مردم بیگناه را نیز برای تحمیل دین خود میریختند .متاسفانه امروز کشور ایران دارای این دین تحمیلی است و فریب خوردگانی هم این دین را قبول و گسترش می دهند.
· من از هر ایرانی وطن پرست و با غیرت تقاضا دارم که با گرویدن به دین باستانی و اهورایی زرتشت دوباره روح این دین را در این سرزمین بیدار کنند و جواب دندانشکنی به غاصبان فرهنگ و تمدن و دین این مرزوبوم بدهند.
مخالفت صریح کوروش با تجارت سلاطین
کوروش در این باره میگوید:
دیگر از چیزهایی که من طبق تجربه در همدان آموختم این بود که دانستم پادشاه نباید سوداگر در تجارت کردن باشد و کالا به قصد تحصیل سود خریداری نماید و به فروش برساند،زیرا در کشوری که پادشاه سوداگر باشد و تجارت را به دست بگیرد،هیچ کس در آن کشور نمیتواند سودا گری نماید و در کشور ماد،آستیاژ سودا گر بود و چون وی تجارت می کرد،مقربان و اطرافیانش هم تجارت میکردند و درآن کشور کسی نمیتوانست سودا گری نماید،برای اینکه هیچکس جرأت نداشت مبادرت به کاری کند که کار پادشاه ماد بود.من در آنجا آموختم که پادشاه نباید تجارت کند و نیز نباید در فکر جمع آوری زر باشد ،چون هر گاه پادشاه همت خود را صرف جمع آوری طلا نماید مردم سال به سال فقیر تر می شوند،برای اینکه هر چه زر در کشور هست نزد پادشاه جمع میشود و در دست مردم چیزی نمی ماند و همین امر مردم را به فقر و تباهی نزدیک میکند.
خزانه در حکومت از نگاه کوروش
من اگر خزانه ای بو جود آوردَم برای این نبود که در آن به نفع خود زر جمع آوری نمایم ،بلکه از این جهت خزانه ای بو جود آوردم تا این که برای هزینه قشون و هزینه حکام و کارهای شهر سازی و جاده سازی و کارهای دیگر،پیوسته زر وجود داشته باشد و هیچ وقت بر اثر فقدان زر کارها به تأخیر نیفتد.
جالب توجه می باشد هنگامی که کوروش این نطق را ایراد کرد هنوز بیست سال بیش نداشت و امروزه حیرت می کنیم چگونه جوانی که هنوز بیست سال نداشته یک چنین نطق حکیمانه و بشر دوستانه ای را ایراد می کند که بعداً نیز منشور ملل استقلال طلب و متمدن میگردد.
عدم شناخت ایرانیان از کوروش
با کمال تاسف باید گفته شود که کوروش هنوز هم برای ملت ایران ناشناخته مانده است.
زمانی که اروپائیان نیز برای تحقیقات تاریخی به ایران آمدند ما را از نتیجه تحقیقات خود بدون اطلاع گذاشتند و به اروپا بازگشتند و این حرکت را نباید بر آنان خرده گرفت،چرا که حتی در این اواخر پروفسور کامرون آمریکایی که پانزده هزار کتیبه تخت جمشید را خوانده بود،برای بیان آنها در ایران شنونده پیدا نکرد و نتیجه تحقیقات خود را در غرب منتشر کرد و فقط در سال 1330 شمسی است که می بینیم توجهی نسبت به خواندن کتیبه های قدیم ایران در کشورمان بوجود آمده و آن هم به این خاطر بود که چند دانشمند ایرانی در این قسمت کار می کردند که هنوز معلوم نیست آیا توانستند سه خط دوره هخامنشیان را بخوانند یا نه،زیرا تمام کتیبه های دوره هخامنشیان به جا مانده(که کوروش نیز از آن سلسله بود)دارای سه خط آرامی،عیلامی و بابلی است که هر سه به خط میخی معروف میباشند.کتیبه ای که داریوش،پادشاه ایران،در مصر،هنگام حفر کانال سوئز نصب کرد دارای این سه خط است و آن کتیبه ها اکنون در مصر وجود دارد که خود این رخداد نیز بیانگر گوشه ای از تاریخ ایران باستان میباشد.با توجه به امپراتوری وسیع پادشاهان ایران و حضور فرهنگ های مختلف که در زیر پرچم ایران زندگی میکردند،سه نوع خط آرامی – عیلامی و بابلی میخی در این کشور حفظ و هر فرمانی که از طرف پادشاه صادر میگردید بر اساس این سه خط بر کتیبه ها نقش میگرفت.
با کمال تأسف باید گفت که کوروش پادشاه ایران،فقط از پنجاه سال گذشته به این طرف در وطن خودش یعنی ایران شناخته شده و ما نیز بر آن شدیم تا هر چه بیشتر در خصوص این پادشاه هخامنشی بحث و گفتگو کنیم و این در حالی است که چشم و گوش اکثریت هموطنان ما را تمدن غرب پر کرده است،و این امر نیز یکی از موانعی است که مارا از پرداختن به فرهنگ غنی ایرانی خودمان بازداشته است.
· متأسفانه با نفوذ فرهنگ اسلامی(فرهنگ عرب وحشی)به داخل کشورمان بعد از انقلاب 1357 توسط آخوند های ملعون روزبه روز شاهد افول و از بین رفتن فرهنگی غنی و متمدن این مرزو بوم هستیم.به امید اینکه روزی شاهد بازگشت دوباره علامت شیروخورشید در وسط پرچم ایران باشیم.
بد نیست به یک نمونه دیگر از رخداد تاریخ ایران باستان اشاره شود،شاید شما هم مثل بسیاری از افراد مبتکر جنگ برق آسا را هیتلر می دانید،برای اینکه مورخین جدید اروپایی این طور گفته و نوشته اند.ولی اگر به تاریخ قدیم خودمان مراجعه میکردیم،خواهیم دید که مبتکر جنگ برق آسا کوروش بوده است چرا که او دویست هزار سرباز را با تمام چهارپایان و ارابه های قشون از منطقه کوهستانی مشرق آسیای صغیر گذرانیده و وارد کشور لیدی-کشور قارون شد و قبل از اینکه قارون فرصت کند ارتش های ممالک خویش را بسیج نماید تا کوروش را از پا درآورد،کوروش بر او چیره شد و آن کشور را از دست ظلم و ستم قارون رهایی بخشید.
غربت کوروش در میان ایرانیان
به راستی چرا بنیانگذار وحدت ملی ایران در کشور خود تا بدین اندازه ناشناخته و غریب می باشد؟
با کمال تأسف باید گفته شود که این سوال شاید تنها یک جواب داشته باشد و آن هم اینکه،تاریخ به خوبی از کثرت سلطنت های جبار و متخلّف به قانون خبر میدهد و همین امر نیز باعث می شود تا انسانهایی همچون کوروش را با کینه و اداوت،به ظاهر از صفحه تاریخ روزگار خویش محو و به کام فراموشی بسپارند که بسی خیال باطل است.چرا که نام نیکو هیچ گاه از یاد و خاطره ها فراموش نمیشود و به قول سعدی :
نام نیکو گر بماند ز آدمی به کز او ماند سرای زر نگار
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرت زیبای آر
و تا به امروز تاریخ به خوبی نشان داده که حکومت های خود کامه همیشه درصدد محو حکومتها و چهره های مردمی و ملی بوده اند.
ولی خیالی بسیار باطل و احمقانه ای است که خودکامگان فکر کنند که میتوانند با حذف نام اینگونه افراد چند صباحی بیشتر به خودکامگی خود ادامه دهند.چرا که این بی عدالتی ها پررنگ کننده چهره های عدالت گستر تاریخ می شود و بنیاد هر حکومت ظلم و جور را از بیخ و بن برخواهد کند و آزادی و استقلال را برای ملتهای زیر ستم به ارمغان خواهد آورد که امیدواریم همیشه تاریخ اینگونه چون گذشته تکرار شود.
کوروش و صدور نخستین اعلامیه حقوق بشر
در اینجا این سوال مطرح می شود که این تجلیل های عجیب از کوروش بزرگ که نظیر آن را در مورد هیچکس نمی توان یافت به چه خاطر میباشد.ستایشهای بزرگوارانه از او که اصولا باعث شده است کوروش برای صدها میلیون مردم جهان در طول قرون به صورت(قهرمان مذهبی و آسمانی) درآید مربوط به چیست؟
به یقین قسمت بزرگ این امر مربوط به همان منشوری است که در پدیدار ساختن تمدن ایران نقش بسیار بزرگ و ارزشمندی داشته است.این منشور کوروش در حقیقت سند افتخاری جاوید است برای ملت ایران و دیگر ملل جهان و ارزش و منزلت و پویایی این منشور را می توان در قرار گرفتن آن به عنوان اولین سند معتبر تحت عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر در سازمان ملل جستجو کرده.
میدانید که کوروش در قرن ششم پیش از میلاد می زیسته است و این قرنی بوده که می بایست بعدها درتاریخ تمدن جهان قرن طلایی لقب گیرد،زیرا در این قرن بود که کنفوسیوس در چین،بودا در هندوستان و زرتشت ، در ایران دوران حیات ارزشمند خود را پدیدار ساخته بودند.
و در اروپا نیز سولون قانونگذار معروف یونانی آن قرن زندگی می کرد،ولی بقول ولتر متفکر شوخ طبع فرانسوی شهر رُم هنوز ده کوره ای بود که فقط بچاپیدن همسایه های خود اشتغال داشت.
اساس حکومت در همه کشورهای متمدن جهان تا بدان روز روش اعمال بی حد و حصر حق غالبیت و قدرت از طرف دول فاتح نسبت به کشورها و ملل مغلوب بود.در مصر،در آشور،در کلده،در عیلام،در لیدی،همه جا اولین وظیفه پادشاهان پیروز را اختناق و مغلوبین و غارت و سوزاندن و کشتار دسته جمعی آنها و بردن افراد به اسارت رقم میزد.همه جا معابد شکست خورد گان باید تعطیل و یا ویران می شد و مغلوب نیز باید به پایتخت دولت فاتح آورده و در بند و اسارت بسر میبرد.
برای نمونه کافی است مضامین چند کتیبه را که از پادشاهان و جهانگیران معروف این امپراتوری ها بجا مانده است را مطالعه کنیم تا بخوبی جهانگشایی کوروش عادل و جهان گشایی پادشاهان خود کامه را ببینیم.
کتیبه اسورناز بربال assurn asirbal سال 884 پیش از میلاد به نقل از ...... می گوید:آشور و آستیاژ خدایان بزرگ که حامیان من هستند با لشگریان وارابه های جنگی خود به شهر((گینابو)) حمله بردم و آن را به یک ضرب شصت تصرف کردم.ششصد نفر از جنگیان دشمن را بیدرنگ سر بریدم،سه هزار اسیر را زنده طعمه آتش ساختم و حتی یکی را باقی نگذاشتم تا به گروگان رود.حاکم شهر را با دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم.
از آنجا به سوی شهر((طلا))روان شدم.مردم این شهر از در عجز و ناتوانی در نمی آمدند و تسلیم من نمی شدند ،در آتش سوزاندم.خانه ها را چنان کوفتم که دیگر بانگ زنده ای از آنها برنخیزد.
در همین راستا در کتیبه آسوربانپال assur banipal به سال 645 پیش از میلاد خصوص بخت النصر نوشته شده است:
خاک شهر شوشان و شهر ماد و شهرهای دیگر را به آتش کشیدم،در مدت یکماه و یکروز کشور عیلام را به تمامی عرض آن جارو کردم.این مملکت را از عبور خشم و از نعمات موسیقی بی نصیب ساختم.به درندگان و ماران و جانوران کویر اجازه دادم که آن را سراسر فرا گیرند.
شوش را متصرف شدم و از سر فراین و ذخایر سلاطین قدیم عیلام که از قدیم به روی هم انباشته شده بود مهر برگرفتم.هرچه سیم و زر بود به آشور فرستادم.سپس معابد عیلام را از بیخ بن برانداختم و خدایان ایشان را به باد فنا دادم و در کمتر از یکماه و بیست و پنج روز راه آن سرزمین را سرتاسر ویران کردم و در آن شوره و خار بیابان پاشیدم.
پسران و خواهران پادشاهان و تمامی اعضای خانواده سلطنت و حکام و صاحب منصبان و اسلحه سازان را ازدم تیغ گذراندم و نیز جمله اعتام و احشام را که به آشور بردم.خلاصه سر عیلام را کوبیدم و فریادهای شادی را از دوردشت آن خطه بریدم و ان را جایگاه گذر خران و گاوان ساختم.
در چنین محیط و با چنین طرز فکری که کوروش هخامنشی توانست نخستین امپراطوری هند و اروپایی را که می بایست بعدها امپراتورهای یونان و روم و امپراتورهای مختلف اروپایی دنباله رو آن باشند را بوجود آورده و این امپراتوری که در حقیقت از هنگام فتح بابل یعنی از اکتبر 539 پیش از میلاد مسیح بوجود آمد و از دوهزار و پانصدمین سال آن را شنیده بوده ایم که منجر به انتشار اعلامیه حقوق بشر گردید که پس از فتح بابل به دست کوروش بزرگ صادر گردید.در این اعلامیه که متن بابلی آن بر روی استوانه ای از گل پخته معروف به استوانه بابلی در حفریات باستان شناسی از این شهر در سال 1879 بدست آمده است و هم اکنون نیز در بریتیش میوزیدم miiseum british لند ضبط است،کوروش چنین می گوید:
منم کوروش،شاه شاهان،شاه بزرگ،شاه نیرومند،شاه بابل،شاه سومر و اکد،شاه چهار مملکت،پسر کمبوجیه شاه بزرگ،نواده کوروش شاه بزرگ،از شاخه سلطنت ابدی که سلسله اش مورد مهر خدایان و حکومتش به دلها نزدیک است.
در این منشور شما بخوبی تفاوت یک خط مشی پادشاه انسان دوست که مان کوروش باشد را با منشور قبلی که از سوی یک پادشاه خودکامه مطرح شد را بخوبی مشاهده کردید.
وقتی بی جنگ و جدال وارد بابل شدم(همه مردم قدوم مرا با شادمانی پذیرفتند) در قصر پادشاهان بابل بر سریر سلطنت نشستم.مردوک(خدای بابلی)دلهای نجیب مردم بابل را متوجه من کرد،(زیرا من او را محترم و گرامی داشتم) لشکر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم!صدمه و آزاری به مردم این شهر و سرزمین وارد آید.وضع داخلی بابل و اماکن مقدسه آن قلب مرا تکان داد،پس فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و بی دینان آنان را نیازارند.فرمان دادم که هیچ یک از خانه های مردم خراب نشود.
فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.(خدای بزرگ از من خرسند شد و به من که کوروش هستم و پدرم کمبوجیه و به تمامی لشگر من از راه عنایات، برکات خود را نازل کرد)پادشاهانی که در همه ممالک عالم در کاخهای خود نشسته اند،از دریای بالا تا دریای پایین....و پادشاهان غرب تماماً خراج سنگین آوردند و در بابل بر پاهای من بوسه زدند.فرمان دادم که از بابل تا آشور و شوش و اکد....و همه سرزمینهایی که در آنطرف دجله واقع اند و از ایام قدیم بنا شده اند،(معابدی را که بسته شده بود بگشایند و همه خدایان این معابد را بجاهای خود برگرداند،تا همیشه در همان جاها مقیم باشند)اهالی این محلها را جمع کردم و منازل آنها را که خراب کرده بودند از نو ساختم و خدایان سور و اکد را بی آسیب به قصرهای آنها که شادی دل نام دارد را بازگرداندم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطاء کردم.
عجیب است که این طرز تفکر را نزد سایر مللی که توسط کوروش آزاد نشده اند می توان یافت.شاید بهترین نمونه آن کتیبه ای باشد که متعلق به 2300 تا 2500 سال پیش است که در هندوستان کشف شده و در آن کوروش را بزرگترین مرد جهان خوانده است و در آن نوشته شده است:خدای تعالی ملتها را در زیر دست ما گرد آورده و من از این کشور یک اقامتگاه آرام درست کرده ام.این کتیبه کوروش یادآور آن کتاب اسدراسesdras یا عزرا ezra روحانی بزرگ یهودی در قرن پنجم پیش از میلاد است که صدها تن از مردم را از بابل به اورشلیم(قدس امروزی) بازگردانید و ملت و مذهب یهودیان را احیاء کرد.در تورات نیز نام او فراوان آمده است.و از تعمیر و بازسازی یک معبد یاد می کند و بدین شرح می خوانیم که کوروش می گوید:خدای آسمان همه کشورهای زمین را در اختیار من گذاشته و خود او به من امر داده است که خانه ای برایش در اورشلیم یهودیه بنا کنم. این عمل حاکی از رحم و بخشایش به یهودیان اسیر معجزه آسا می آمد و جزو سایر اقداماتی بود که در سرتاسر مملکت اجرا شده بود.منظور این است که برای کوروش مهم نبود خدا یهود باشد یا قفقاز.
هدف او این بود که با کمک کردن به هر آیین خاصی ،بین خود و بین آن آیین آشتی برقرار کند،و گذشت و اغماض این سلطان هخامنشی که شامل حال همگان شده بود موجب گردید که معابد او دوران تازه ای از حیات داشته باشد.
کوروش از نظر بزرگان جهان
تاکنون بسیاری از بزرگان علم و ادب و سیاست و متفکرین جهان در طول قرون و در سرزمینها و کشورهای مختلف از کوروش با ستایش بسیار سخن گفته اند،از سرداران نامی چون اسکندر و ناپلئون گرفته تا فرهیختگان علم و ادب قرون.
اما یکی دیگر از شخصیت های روحانی نیز پاپ کلمنتوس پنجم است که به پادشاه ایران کوروش می نویسد:
برای ما همین قدر که تو جانشین عادل هستی کافی است که ترا با نظر احترام بنگریم.در تجلیل از کوروش سخنان بسیاری وجود دارد اما از آنجا که در اینجا مجال نقل تمامی آنها نیست،پس چند گفته را بعنوان نمونه نظریات بزرگان غرب درباره این قهرمان شرق نقل مینماییم ،باشد که به همین مقدار نیز پیش از پیش به عظمت این ناجی بشر پی ببریم.
از بوسویه نویسنده و سخنران معروف فرانسه،این چند جمله را ترجمه کرده اند:ایرانیان از دوران حکومت کوروش به بعد عظمت و بزرگواری معنوی خاصی را اساس حکومت خود قرار دادند براستی چیزی عالی تر از آن وحشت فطری نیست که ایشان از دروغ گفتن داشتند و همیشه آن را گناهی شرم آور می دانستند؟
بوسویه ادامه میدهد:ایرانیان با بلند نظری که خوی فطری این ملت بود با مغلوبین رفتاری مردانه داشتند.
ایشان مردمی شریف و آداب دان و نسبت به بیگانگان آزاد منش بودند،و مردمان شایسته و ارزنده را می شناختند و از هیچ کوششی برای جلب ایشان فروگذاری نمی کردند.
وی در همین رابطه میگوید:ایرانیان از اصول دادگستری بخوبی باخبر بودند و پادشاهان بزرگی داشتند که با دقتی شایان ذکر در اجرای این اصول مراقبت میکردند.
بزهکار را سخت کیفر می دادند،اما همیشه توجه داشتند که خطاهای نخستین را آسان ببخشند و در عوض با مجازاتهای شدید از تکرار این گناهان جلوگیری کنند.
قوانین خوب فراوان داشتند که تقریبا همه آنها یادگار کوروش و بعدا یادگار داریوش بود.
دستورهای مشخصی برای حکومت و شوراها داشتند و در همه مشاغل سلسله مراتب دقیقا رعایت می شد.
وقتی می گفتند:بزرگان عضو شورای سلطنتی چشم و گوش پادشاه اند در واقع از این طرف به پادشاه یادآور می شدند که وزرای او برای وی حکم خواص را برای بدن دارند،یعنی وی باید به دست آنان کار کند و از جانب دیگر به وزیران می فهماند ند که نباید به نفع خود کار کنند،بلکه باید به پادشاه که ریس ایشان است و به تمام دستگاه حکومت و ملت خدمت کنند.
شاتوبراین نویسنده بزرگ فرانسوی نیز در خصوص کوروش بزرگ و سرزمین ایران باستان و ایرانیان می گوید:
کوروش بزرگ که تاج پادشاهی ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترین امپراتوری دوران کهن را بوجود آورد ولی اداره این امپراتوری را بر اساس حکومت مطلقه قرار نداد،زیرا نیمی از قدرت به شورایی تعلق داشت که قسمتی از مقام سلطنت را تشکیل می داد.از لحاظ عدل و قوانین که او برای حکومت وضع کرد و بعدا قوانین قضایی حکومتی ایران شد ، قوانین بی آلایش بود.
دستگاه عدالت با بی طرفی و وظیفه شناسی کامل بدست قضاتی که از طبقه سالخوردگان برگزیده می شدند اداره می گشت.در موارد خیلی مهم نیز دعوا را به حضور شاهنشاه میبردند.
در آن زمان شاید جامعه ایران بیش از هر جای دیگر در روی کره زمین به سوی مدنیت پیش رفته بود.
یک دستگاه اداری منظم تمام شیون امپراتوری را هماهنگ با هم به فعالیت وا میداشت.ایالات به دست فرمانده هانی اداره می شد که از طرف پادشاه تعیین می شدند و آن وسیله ای که تا به آنروز در نزد هیچ ملت دیگر سابقه نداشت،یعنی دستگاه پست چاپار بود که کوروش آنرا بر اساسی که امروز در نزد ملل عصر جدید معمول است بوجو آورد،و همین امر اجزاء مختلف این بدن عظیم را به هم پیوندد می داد و آثاری که از این امپراتوری باقی مانده از رواج و اهمیت هنرهای زیبا در قلمرو شاهنشاهی کوروش حکایت میکند.
او برای این حرکت خود از اسبهای تندرو استفاده میکرد و در فواصل راهها مقرهایی ایجاد کرد که سواران و اسبهای تازه نفس ادامه حرکت چاپار را انجام می دادند.
شاید نقل این قطعه شعر کوچک و زیبا از ویکتور هوگو نیز بی مورد نباشد.
او در رابطه با کوروش می گوید:
هم چنان که کوروش در بابل عمل کرده بود ناپلون نیز آرزو داشت از سراسر جهان یک تاج و تخت بسازد و از همه مردم گیتی یک ملت پدید آورد و باز در همین رابطه نوشته ای است از یک اروپایی شهیر بنام کنت دوگوبینو که تحت عنوان تاریخ ایران به چاپ رسیده است،می توان گفت که این کتاب یکی از بهترین آثاری است که در باره کشور ایران نوشته شده است در خصوص کوروش می گوید:اثری که کوروش در تاریخ جهان گذاشته بی شک یکی از بارزترین آثاری است که تاکنون آدمی زاده ای در افکار میلیونها مردم دنیا باقی نهاده است.
از روزگار کوروش تاکنون دور زمان بکرات سپری شده،ملل بسیاری پراکنده شده و جای خود را به دیگران سپرده اند اما در میراثی که به نسلهای پیاپی منتقل شده همواره نام کوروش در ردیف با عظمت ترین و درخشان ترین خاطره ها باقی مانده است.هر جا که پای تمدن غرب و شرق بدان رسیده،اسم این پادشاه بزرگ آسیایی نیز دهان به دهان تکرار شده است.
تقدم کوروش بر راهبران ملل
تاریخ نیز نشان داده است که کوروش در میان راهبران ملل بر همه مقدم بوده و هست،تاکنون کسی در تاریخ جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند.
دنیا کار خوبی کرده که کوروش را در جایگاه رفیعی که وی اکنون در آن قرار دارد برگزیده است و کنت دو گوبینو در همین رابطه می گوید:
در کتابهای مقدس ما ،او را مسیح خوانده اند و این سخن کاملا بجاست که می گویند کوروش یک مسیح واقعی بوده ،براستی وی مردی بود که سرنوشت او را مافوق همه گذشتگان قرار داده اند.
از کنت دوگوبینو نقل این چند جمله نیز که حاوی تحلیل و تجربه استادانه ای از راز بقای جاودانی ایران است را گران بهاء یافتیم .او در این خصوص می گوید:هجوم ها و پیروزیها توسط دشمنان ایران همواره عبث و بی حاصل بوده است زیرا فاتحین خارجی در این سرزمین خیلی زود نیروی خود را از دست می دهند و از میان می روند بی آنکه به شخصیت و استقلال معنوی ایران آسیبی رسانیده باشند.ممکن است ایران را تجربه کنند و قطعاتی را از پیکرش جدا سازند و یا ممکن است حتی نام آن را از آن بگیرند ولی ایران همیشه باقی خواهد ماند،زیرا که اصولا این ملت را با آن تمدن و تاریخچه کهن نمی توان از بین برد و محو ساخت.من هر وقت بدین ملت می اندیشم به فکر آن سنگ خارایی می افتم که امواج دریا آن را به هر سوی غلطانید و ضربت می زد و بعدا به گوشه و کنار ساحل می افکند تا باد و باران و آفتاب همه تلاش خود را برای در هم شکستن آن بکار برند و با این همه این قطعه سنگ همان سنگ خاراست که بوده و گذشت زمان و شدت وحدت عناصری که بدان حمله ور می شوند برایش گران نیست.از سال 224 تا سال 651 پس از میلاد مسیح، سومین شاهنشاهی ایران یعنی شاهنشاهی ساسانی که از لحاظ اهمیت و اصلاحات ملی بلافاصله بعد از هخامنشیان قرار دارد در این سرزمین مستقر گردید.این زمان که به مدت سه قرن و نیم بالغ می شود دومین عصر طلایی تاریخ ایران بود که در این مدت شاهنشاهان بزرگ و کوچک اردشیر و شاپور و انوشیروان تقریبا همپایه و هم عرض کوروش و داریوش قرار گرفتند وتمدن و فرهنگ و هنر ایران در این عصر دوشادوش قدرت سیاسی و نظامی این کشور را به مقام بسیار بلندی رسانید.حال که یکی دیگر از راهبران پاک و ملی کشور ایران بنام سرداری بزرگ و راهبری اندیشمند و پر فروغ ایران یعنی بابک خرم دین اشاره شود.او دلاوری بود که فرهنگ غنی و تمدن ارزشمند ایرانیت را مجددا احیاء و زنده نمود و با حس وطن پرستی ایرانی خود در مقابل تازیان متجاوز به ایران برای همیشه ننگ ابدی را برای عربهای متجاوز و غیرت و وطن پرستی را برای ایرانیان پاک باخته در تاریخ ثبت و ضبط نمود.ولی چون بحث در خصوص کوروش بزرگ می باشد،پس به دیگر مردان ایران زمین اشاره ای در این مقطع نمی کنیم تا در جای خود از ایشان بطور شایسته و پویا تجلیل و تکریم و بحث نمائیم.
اشغال ايران توسط عربها
حمله عربهاي تازي{ لقبي كه ايرانيها به عربها به معني سگ وحشي يا سگ شكاري ميدادند} به ايران در سال 651 مسيحي(ميلادي)،صورت گرفت كه ايران را به صورت يكي از اجزاء قلمروامپراتوري اسلام در آورد،و اين وضعيت قريب دو قرن دوام يافت ولي ايرانيان در عين آن كه آيين اسلام را با زور شمشير پذيرفتند اما از قبول استيلاي سياسي و نظامي عرب سر باز زدند و عاقبت نيز براي نخستين بار در امپراتوري پهناور عرب پرچم عصيان و استقلال بر افراشتند.همراه با احراز اين استقلال سياسي ،زبان و ادبيات فارسي نيز مستقر گرديد.
بدين ترتيب ايرانيان سلطه فرهنگي عرب را از بين بردند و در جهت عكس آن خود منبع هنر و ادب و فلسفه و علم امپراتوري هاي عرب شدند.از آن هنگام تا آغاز حكومت سلسه بزرگ ايران صفوي در آغاز قرن شانزدهم مسيحي،ايران به جز موارد معدودي از يك حكومت واقعي ملي كه تماميت معنوي و سياسي اين كشور را تامين كند محروم ماند.سلسله هاي طاهري،صفاري،ساماني و ديلمي در دوران نفوذ خود كوشيدند تا پرچم سنن ملي و اصالت معنوي ايران را افراشته نكاه دارند،ولي در همين دوران هشتصد ساله سلسله هاي ديگري نيز بنام غزنوي،سلجوقي،خوارزمشاهي و سه سلسله وحشتناك مغول،عرب و تيموري بر اين سرزمين حكومت كردند كه متاسفانه دست پرورده دين اسلام و عربهاي وحشي بودند به طوري كه تيمور لنگ شاه سلسله تيموري قرآن را به صورت وارونه ميخوانده و در عين حال جنايتهاي بسياري نيز انجام ميداده.
هر چند كه اين حكومتها عملا به دست ايرانيان اداره ميشدند،به طوري كه حتي خشن ترين و ابتدايي ترين آنها نيز پس از مدتي به كلي در تمدن ايران تقليل رفتند و رنگ ايراني بخود گرفتند،اما بصورت ظاهر ضرباتي بر پيكر ايران وارد ساختند.دو ضربه كمر شكن مغول و عرب نيروي كشور ايران را بسيار تقليل نمود،ولي نتوانست روح اين ملت را نيز به ضعف و زانو بكشاند و چنان كه اندكي بعد با آغاز دوران صفوي سومين عصر طلايي تاريخ ايران شروع شد.اين دوران مانند دوران هخامنش دو قرن ادامه يافت.
بناينگذار اين سلسله بنام شاه اسمعيل صفوي و مخصوصا پادشاه ديگر آن بنام شاه عباس مقام آن را يافتند كه نام خود را در تاريخ ايران تقريبآ در همسايگي،شاهنشاهان بزرگ هخامنشي و ساساني قرار دهند.و در پرتو نبوغ ايشان ايران دوباره به صورت يك قدرت سياسي و نظامي درجه اول جهان و يك كانون فروزان هنر درآيد.
بدين ترتيب وحدت و تماميت كشور ايران به دست ايشان به گونه اي بنا نهاده شد كه تا عصرهاي بعد از ايشان نيز ادامه يافت.
با اين رخداد مجدد در تاريخ ايران بود كه دوباره رژيم پادشاهي كه 2500 سال پيش بدست كوروش بزرگ پي ريزي شد،در تمام مدت اين 25 قرن بصورت رژيم ثابت جكومتي ايران برقرار ماند.
كوروش و جهان بيني در سياست جهان
در خصوص جهان بيني و سياست جهاني كوروش آنچه جالب و در واقع از نظر فلسفه تاريخ جاي بررسي دقيق و تامل و تفكر مي باشد،اين است كه كوروش در اين امر مهم يك وضع استثنايي حيرت آوري خلق كرد. بي هر گزافه اي هر ايراني حق دارد از نظر بلندي فكر و وسعت نظر پيشوايان خود بر خود ببالد،زيرا مي بينيد در زماني كه عظمت و بزرگي در حفظ و حمايت خويشان و دليري در كوبيدن بيگانگان و افتخار در شكست دادن و اسير كردن و نابود كردن ديگران و ويران ساختن آبادي ها و از بين بردن آزادي ها بود ، مردي بنام كوروش از سرزمين ايران ظهور كرد و تؤام با شجاعت رزمي و عواطف ميهني يك فراخ انديشي اجتماعي از خود نشان داد تا جايي كه ميتوان گفت(بنيان يك سياست انساني را بنا نهاد) او از قيود قومي و حدود بومي پاي فراتر گذاشت و بينش جهاني را در برابر تاريخ جلوه گر ساخت و بي جهت نيست كه نويسندگان و مؤلفان قديم و جديد سخني از اين بزرگي و بلند نظري او به ميان آورده اند و كتاب مقدس تورات وي را مسيح موعود ميخواند تا جايي كه حتي در زمان ما او را از بنيان گذاران حقوق بشري قلمداد مي كنند.
در اینجا چند نمونه از بیان شخصیت كوروش را در کتب مقدس عنوان می کنیم.امروز ما در کتاب تورات خصوصا در قسمت هایی مانند اسفارتکوین و خروج و لاویان و نظایر آن که در زمان هخامنشیان تالیف یافته برای ما دارای اهمیت تاریخی میخوانیم که:
((خداوند روح کوروش پادشاه پارس را بر انگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ و آن را نیز مرقوم داشت و گفت: كوروش پادشاه پارس چنین میفرماید،خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی در اورشلیم(یکی از شهرهای اسرائیل کنونی) بنا نمایم.))
در بند6-7 همین کتاب مقدس آمده است:
(( كوروش پادشاه ظروف خانه خداوند را که بنوکه(بخت النصر)انها را از اورشلیم آورده و در خانه خدایان خود گذاشته بود بیرون آورد و كوروش پادشاه پارس آنها را از دست مترادف(مهرداد)خزانه دار خود بیرون آورده به ریس یهودیان بر سپرده.))
و یا در کتاب اشیاء باب 45 بند یک میخوانیم که: ((خداوند به مسیح خویش یعنی كوروش گفت که دست راست او را گرفتم تا با حضور وی ملتها را مغلوب سازم))